کبوتر.....

                                         
زیر این گنبد نیلی زیر این چرخ کبود

توی این صحرای دور یه برج پیر و کهنه بود

یه روزی زیر هجوم وحشی بارون و باد

از افق  کبوتری تا برج کهنه پر گشود

برج تنها سر پناه خستگی شد

مهربونیش مرهم شکستگی شد

اما این حادثه برج و کبوتر

قصه فاجعه دل بستگی شد

اول قصمونو تو می دونی تو می دونستی

من نمی تونم برم توی می تونی تو می تونستی

التماس و اشتیاق و ته چشم برج ندید

عمر بارون عمر خوشبختی برج کهنه بود

بعد از اون حتی تو خواب هم اون پرنده رو ندید

ای پرنده من ای مسافر من

من همون پوسیده تنها نشینم

هجرت تو هر چی بود معراج تو بود

اما من اسیر مرداب زمینم

راز پرواز فقط تو می دونی تو می دونستی

من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی

آخر قصمونو تو می دونی تو می دونستی

من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی

 

حرف دل ...

می دونی دلم می خواد همه اتفاق هایی

 که افتاده برای یک نفر تعریف کنم

اون حرفهامو گوش کنه اونوقت خالی خالی می شم

ولی هیچ کس نیست و این درد منو بیشتر می کنه

می فهمی چی می گم همین باعث می شه

آره نبودن کسی که درد دلم رو بهش بگم

 روی دلم یه چیزی سنگینی می کنه

 همیشه احساس می کنم بار سنگینی روی شونه هام است

 که نمی تونم تحملش کنم ولی اگه کسی بود

 یه روز مامان گفت اگه حرفی روی دلت سنگینی می کنه

 اونو توی خلوت فقط برای خدا بگو فقط برای خدا

من چند دفعه برای خدا تعریف کردم

 کاش خدا جوابم را می داد کاش دلداریم می داد

ولی چه فایده اون شاید فقط شنونده بود

 و من چیزی از درد دلهایم کم نشد همین....

 

حرف من با آسمون چرا می مونه بی جواب

خدایا کویرم

خدایا خدایا خدایا.......

نه باران تشنگی کویر را پاسخ می دهد نه جویبار

تشنگی کویر را حجم سیلاب پناه است...

حرف دل من....

سادگی مرا ببخش

که خویش را تو خوانده ام

برای برگشتن تو به انتظار مانده ام

سادگی مرا ببخش

که دلخوش از تو بوده ام

تو را به انگشتر شعر

مثل نگین نشانده ام

به من نخند و گریه کن

چرا که جز نیاز تو

هر چی نیاز بود و هست

از در خانه رانده ام

اگر به کوتاهی خواب

خواب مرا آسایشی بود

به جرم آن داغ عطش

بر لب خود نهاده ام

گلوی فریاد مرا سکوت

دعوت تو بود

ولی من این سکوت

را به قصه ها رسانده ام

دو بال از صداقتم دامی

برای من نذاشت

از ابتدا دست تو را در این قمار خوانده ام

گناه از تو بود و من نیازمند بخششم

چرا که من در ابتدا تو را ز خود نرانده ام

گناهکار هر که بود کیفر آن مال من است

به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام