یک بار دیگه یک بار دیگه باید رفت

باید کوله بارم را بردارم باید بروم

باید رفت نمی دونم این رفتن چیست ؟

که همیشه انتظارش می کشم و هیچ وقت نمی شه...

دلم می خواهد برود. مرداب نشود...

می خواهد دست خودش را برای یک بار هم که شده بگیرد...

نمی خواهد جایی گیر کند...

درونم غوغاست یکی کمک کند...

من مانده ام و یک دنیا ...

دنیایی که نمی دونم باید چکارش کنم...

دنیایی که گیج بودنش هستم...

گیج رفتنش هستم...

تو می تونی به من کمک کنی

کمک کن...

کمی فرصت بده ...

بذار خودمو برای یک بار هم که شده پیدا کنم

برای یک بار فقط برای یک بار

شاید دوباره شکوفه ها بر شاخه ها جوانه بزنند...

شاید دوباره مرغان مهاجر بر روی درخت ها لانه بسازند...

شاید دوباره لحظه ها تکرار شود...

شاید دوباره...

 

من در این ساعت دقیقه و ثانیه رسما از بزرگسالی استعفا می دهم

 و مسئولیت های یک کودک هفت ساله را بر عهده می گیرم...

دوست دارم برم با بچه ها بستنی بخورم...

توی کوچه و پس کوچه ها بادبادک هوا کنم...

دوچرخه ام را بردارم و تا بی نهایت رکاب بزنم...

با آمدن بارون ذوق کنم...

بابا منو روی شانه هاش بذاره...

نقاشی هامو با ماژیک رنگ کنم که پررنگ تره...

برم کنار ساحل و شن بازی کنم...

آب دریا تا روی زانوهام بیاد و...

با خمیر نان آدم درست کنم...

با هر غمی به راحتی گریه کنم ...

کسی بهم نگه تو دیگه بزرگ شدی زشته گریه کنی...

درس نخونمو از ترس مامان قایم بشم و دروغ بگم...

خودمو به مریضی بزنم و مدرسه نرم...

تو رو خدا بیایید هر چه دارم کار پول مدارک و... را از من بگیرید...

می خواهم بچه باشم .........

دست من وقت نوشتن شکل اسم تورو داره

وقت خوندن صورت من خنده هاتو کم می یاره

عطر یاسی که تو چیدی ناز صد باغو خریده

باغ کامل سر سفره گریه هامو سر کشیده

تو چه خوش رنگ و عزیزی مثل یه نت لب گیتار

مثل فکر شعر تازه حدس یه گل پشت دیوار

ای تو دل کوک ای خوش آهنگ تو شنیدنی ترینی

من پر از هوای غربت تو هوای سرزمینی

زم حریر نارفیقان خواب آفتابی می بینه

حجرت ما وسط آب زورقی بی سرنشینه

.............

پیله بستن در دل تو کار پروانه شدن بود

گرد شعله قد کشیدن رقص ناب مرد و زن بود

با تو باید مثل شبنم عطر گلهارو بغل کرد

تلخی فاصله ها رو پر کندوی عسل کرد

تو چه خوش رنگ و عزیزی مثل یه نت لب گیتار

مثل فکر شعر تازه حدس یه گل پشت دیوار